خرید بک لینک
وقتی این راه رو شروع کردم، میدونستم دارم یه زندگی پر از ریسک و خطر رو انتخاب میکنم. میدونستم ممکنه هر لحظه هر اتفاقی برام بیوفته. حتی برم و برنگردم و هیچ وقت پیدا نشم. همه اینها رو میدونستم و همه اینها رو از ابتدا پذیرفتم. انتخاب کردم کاری که دوست دارم رو انجام بدم فارغ از هر پایانی که میتونه برام داشته باشه. اما این هفته اتفاقی رو تجربه کردم که بهش فکر نکرده بودم. من هیچ وقت به این سناریو فکر نکرده بودم. من با خودم طی کرده بودم که هر اتفاقی برام افتاد باهاش کنار بیام. اما نمیدونستم اگر به خاطر من برای کس دیگه ای اتفاقی بیوفته باید چه جوری باهاش کنار بیام.قرار بود طی یه برنامه سه روزه یکی از دیواره های غربی علم کوه رو صعود کنیم. این دیواره رو خود مجید دو سه سال پیش گشایش کرده بود و به جز خودش و همراه هاش کس دیگه ای صعودش نکرده بود. صعود این دیواره یه کار فنی و سخت و شاخص محسوب میشه و هر نوع امادگی باید میداشتیم. چهارشنبه شروع کردیم و خودمون رو به سکوی امریکایی ها که رو به روی دیواره شمالی بود رسوندیم تا کمپ رو اونجا بزنیم. دیواره شمالی مهم ترین و فنی ترین مسیر کوهنوردی ایرانه که صعودش یکی از اهداف منه و دارم براش تمرین میکنم که تا یک سال اینده بتونم صعودش کنم. یه دیواره بلند و با هیبت از جنس گرانیت که یه سری از مسیرهاش اولین بار توسط فرانسوی ها و لهستانی ها گشایش شده. بیرون چادر زیر آسمون پر از ستاره رو به روش میشستم و بهش خیره میشدم و تو ذهنم رویا پردازی میکردم.۳ صبح بیدار شدیم و حرکت کردیم. دیواره های غربی به خاطر دسترسی سخت ترش خیلی کمتر صعود میشن و یه سری از مسیرهاش کلا گشایش نشده. هدف بلند مدت ترم اینه که یه روز خودم یکی از مسیرهاشو گشایش کنم. چیزی که سال ها تمرین میخواد

برچسب: نویسنده: پرهام اسدی تاريخ: يکشنبه 17 تير 1403 ساعت: 21:19

من در اشتباه بودم. فکر می کردم رشد و تزکیه لزوما با سختی کشیدن و درد و رنج اتفاق میوفته. شاید چون تا الان چالش هام از این جنس بوده. از جنس از دست دادن و درد کشیدن. برای همین این مدت که زندگیم انقدر آروم میگذره با خودم فکر میکردم پس من چه جوری باید به ارتقای خودم ادامه بدم وقتی همه چیز داره انقدر بی دردسر میگذره.اما الان میفهمم که چالش لزوما اتفاقات سخت نیست. قرار نیست همیشه درد بکشی. و قرار نیست همیشه چیزی رو از دست بدی. اگر زاویه دیدت رو عوض کنی، اتفاقا الان در اوج چالشی. اما دیگه جنسش از درد و رنج نیست. دیگه چیزی ازت گرفته نشده بلکه برعکس، یه نعمتی بهت داده شده. یه استعداد و توانمندی که ادمها رو متحیر میکنه. تو هر جمعی تحسین ادمها رو میشنوی. توی تیم سر زبون همه ای. نگاه های احترام آمیز و متعجبشون رو روی خودت حس میکنی. مثل سایه همه جا باهاته. حتی مربی هات یه احترام به خصوصی برات قائلن و برای تمام صعودهای شاخصشون تو رو اولین نفر انتخاب میکنن. هر ماه تو اینستا یه سری پیام دریافت میکنی از ادمهای رندوم که تو رو قهرمان و الگو میدونن. و دوست هات تو رو با افتخار به دوست هاشون معرفی میکنن.خوبه نه؟ اره خب کی بدش میاد. اما تو همچین شرایطی میتونی ذهنت رو کنترل کنی؟ میتونی به خودت مغرور نشی؟ میتونی تحت تاثیر قرار نگیری؟ حالا میبینی چه سخت شد؟ حتی سخت تر از درد کشیدن. حداقل وقتی داری درد میکشی، برای نجات خودت هم که شده یه انگیزه ای داری که با اون وابستگی بجنگی. اما الان سختی و دردی در کار نیست. بلکه لذته. میتونی به لذت هم غلبه کنی؟ که با وجود همه حرف هایی که راجع به خودت میشنوی ذهنت آروم و بی تاثیر باقی بمونه و نسبت بهشون بی تفاوت باشی. تا الان بارها شکست خوردم. کافی بود یکم حواسم نباشه

برچسب: نویسنده: پرهام اسدی تاريخ: پنجشنبه 7 تير 1403 ساعت: 18:03

امشب شب قشنگی برای رو پشت بوم نشستن بود. آسمون هر از گاهی روشن میشد. بعضی وقت ها با رعد و برق و بعضی وقت ها با آتیش بازی ادمهای تو خیابون. ولی هرچقدر نشستم بارون بگیره نگرفت که نگرفت.همیشه وقت هایی که دلم گرفته بود رو پشت بوم میشستم. اما امشب فرق داشت. ناراحتی وجود نداشت. بلکه رها و فارغ بودم. بارهایی که قبلا رو دوشم سنگینی میکرد دیگه وزنی نداشت.من فرق کردم. با ادم سه سال پیش، یک سال پیش و حتی چند ماه پیش. چقدر قبلا پذیرفتن یه سری چیزها برام سخت بود و الان چقدر پیش پا افتاده به نظر میان. چقدر نبود یه سری چیزها یا ادمها کامم رو تلخ میکرد و الان به راحتی با نبودن ها کنار میام. چقدر قبلا رو یه سری چیزها اصرار داشتم و الان دیگه رو هیچ چیز پافشاری ندارم، حتی رو چیزهایی که دوست دارم. دیگه بود و نبود چیزی آزارم نمیده. اینو مدیون اون یک سالی ام که به خودم سخت گرفتم. که تصمیم گرفتم به جای اینکه منفعلانه درد بکشم، درس بگیرم و خودم رو بسازم. و الان که نتیجه اش رو میبینم حتی بابت همه اون اتفاق ها خوشحالم. اگر اتفاق نمیوفتادن ادم امروز نبودم. شاید هنوز هم قابل شکستن باشم. اما دیگه نه به راحتی قبل.درنهایت در همه از دست دادن ها کاری از دست ما برنمیاد و دست و پا زدن احمقانه ترین واکنشیه که میتونی داشته باشی. تنها واکنش خردمندانه فقط اینه که با زخم هات یه نردبون بسازی. الان که به اون چالش ها فائق شدم بیشتر از همیشه یاد این حرف استادم میوفتم. که در مواجهه با مشکلات اگر از پایین بهش نگاه کنی غیر قابل تحمل به نظر میاد. اما اگر از بالا بهش نگاه کنی میبینی که کوچیکه و به راحتی ازش رد میشی. منم تا وقتی از پایین به همه چیز نگاه میکردم خودم رو بی دفاع و شکننده میدیدم. الان که برمیگردم و از پشت سر نگا

برچسب: نویسنده: پرهام اسدی تاريخ: پنجشنبه 7 تير 1403 ساعت: 18:03

صفحه بندی